حرفهای بارانی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

دلکم  رها شو از پیچک های تعلق که تو را دوره کرده اند به شاخه هایت قدرت روییدن بده بشکاف این کلاف سردر گم هزار تو را ،تو می توانی ،می توانی، اگر بخواهی رود باشی، جاری ،تا آغوش آبی دریا راهی نمانده ،سفر آغاز کن وقت تنگ است پشت خط عابر پیاده ی دنیا  جایی برای ماندن نیست پس تا مهلتی باقیست رود باش و  جاری شو ،باران باش و ببار ،آفتاب باش و بتاب

[ چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳٩۳ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ آرزو ابراری ]

این روزها باران که می بارد بوته های خیزران خانه ی مادر بزرگ در خاطرم جولان می دهد درست مثل وقت های غروب تابستان که خنکای نسیم لای بوته های انبوه خیزران می پیچید دلم برای مادربزرگ ،چاه گلی خانه اش و برداشتن آب با وسیله ای  که با  چوب خیزران درست شده بود و مادربزرگ به آن "گاچ " می گفت .دلتنگم ،دلتنگ  آن دلهره ی شیرین  رهاشدن تنگ پلاستیکی از قلاب خیزران و دعوا های مادربزرگ بعد از آن .دلم برای بچه هایم می سوزد که بچگی نمی کنند ،دور از مادربزرگ و پدربزرگ بزرگ می شوند هیچ وقت مثل من برای مرغ ها دانه نریختند ،تمشک نچیده اند ،کنار رودخانه با دوستان شان مسابقه ماهی گیری نگذاشته و سد سازی نکرده اند ،گل نکاشته اند و به دنیا آمدن جوجه رااز تخم را ندیده اند و تخم مرغ داغی را از توی لانه برنداشته اند ،هیچ وقت طعم گردوی تازه را حس نکرده و دست و لب شان با پوست گردوی تازه رنگی نشده است و.....

این روزها  باران که می بارد یادهای کودکی ام تازه می شود کاش باران همچنان ببارد

دلتنگ آن روز های خودم و این روزهای بچه هایم هستم.

 

 

[ سه‌شنبه ۸ مهر ،۱۳٩۳ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آرزو ابراری ]

دستهای کوچکت باغچه ی امیدی بود که با آمدنت سبز شد. روییدی و با روییدنت درخت های بخشنده سایبانت شدند و گنجشک های شادی روی شاخه های درختها دوباره آواز خواندند. چشمهای قشنگ و کوچکت آسمانی است با دو ستاره که روشنی بخش چشمهای بسیاری است. گریه ی کودکانه ات لبخند را به لبها می نشاند و زندگی پرشوری را نوید می دهد. انگشتم را در دستهای کوچکت می گزارم دستهایت را مشت می کنی نمی دانم تو تکیه گاه منی یا من ....

طنازیت را دوست دارم طناز جان

تولدت مبارک عزیز خاله

[ شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آرزو ابراری ]

نبودی و دلتنگت بودم ،بعد از ماه ها آمدی ،وقتی آمدی، پیشانی بر خاک نهادم .

به شوق آمدنت گل ها هم خندیند ،باد با آمدنت وزید و سماع طبیعت آغاز شد .

امروز را با تو آغاز کرده ام ،نوشته هایم رنگ نگاه تو را گرفت ،یقین دارم در کنار تو سبز

خواهم شد باران .

[ یکشنبه ٩ شهریور ،۱۳٩۳ ] [ ٦:٤٧ ‎ق.ظ ] [ آرزو ابراری ]

وقتی که نیستی

شعر نیست

حرفی برای گفتن نیست

و بهانه ای برای نوشتن .

دورم از تو

نمی خوانی ام

احوال مرا می بینی، و حیرانی ام را دوست داری

وجود غبار آلودم تشنه ی باران رحمت توست

خسته و اندوهگین نیستم

حزنی وجودم را فراگرفته

شاید هم شیرین

آنقدر دلچسب که نمی خواهم ترکم کند

دوستش دارم چون از جانب توست

می دانم نوشته هایم را می خوانی

و از پنهانم خبر داری

وهر گاه وقتش برسد می آیی

و من آن روز را چشم به راهم

 

 

[ دوشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳٩۳ ] [ ٩:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرزو ابراری ]

برگ های سبز درختان تداعی  وجود مقدس تواند

ونشان گامهای تو،

ابر های سفید نشسته در آغوش آبی آسمان.

روز تولد تو ست

به آسمان نگاه می کنم

به شرقی ترین نقطه اش چشم دوخته ام

آسمان در تلاطم عجیبی است

صاف و بی قرار

باد می آید

ذره ها می رقصند

بساط مرد فروشنده پهن است

سبز 

سرخ

سفید....

وزنی که جای نانی خانه اش را امروز تازه می کند

به شرقی ترین نقطه ی زمین چشم می دوزم 

این جا در زمین زندگی به امید آمدنت ادامه دارد 

تولدت مبارک

راستی!بگویم چند ساله شوی آقا؟!

[ جمعه ٢۳ خرداد ،۱۳٩۳ ] [ ٦:٢٤ ‎ب.ظ ] [ آرزو ابراری ]

توکل ،توکل ،توکل ،

می خواهم واقعا به تو توکل کنم

کمکم میکنی ؟

همراهم باش تا از غیر تو چیزی طلب نکنم

دوستت دارم می دانی ؟

تنهایی ام را ورق بزن

منتظر نسیمی از کوی توام

بارانی ام کن

 

[ یکشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩۳ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ آرزو ابراری ]

نوبهار است درآن کوش که خوش دل باشی

که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی

 

[ دوشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳٩٢ ] [ ۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آرزو ابراری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب

كد ماوس