حرفهای بارانی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

جزر و مد دستانت 

آب را شرمنده کرد

ماه قبیله ی علی 

عظم نامت را هنوز

نخلهای تشنه سحر گاهان

به ذکر می نشینند 

و حنای سفره ی نذری تو 

التیام درد های مادران به سوگ نشسته است

فقط آب شرمنده ی تو نیست

ادب 

برادری 

شرم

وام دار تواند 

دستانم را تا حریم حرمت بالا گرفته ام 

تمام بودنم می لرزد 

کم نیست عظمت تو را به تماشا نشستن 

یا عباس 

[ جمعه ۱٥ شهریور ،۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ آرزو ابراری ]

دلم وقتی با دلت گره خورد نسیم نیایش وزید ،باران از آسمان چشمانم باریدن گرفت، 

دست نوازش و نگاه مهربانت از هزار آینه شکسته دیدنی بود .

حالا رمز آینه کاری را می فهمم ،دل که بشکند معشوق در تکه های آن تجلی می کند.

و حالا من ، تورا با صد هزار جلوه به تماشا نشسته ام .

[ پنجشنبه ٧ شهریور ،۱۳٩٢ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ آرزو ابراری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب

كد ماوس