زمستان

در انتظار نشسته ام

در انتظار روزهای بی تکرار

و هنوزهایی که در من تکرار می شوند

عطش ناودان ها شر شر می ریزد

خبر از روز های آفتابی میدهد

زیر باران می ایستم

تازه می شوم

هم همه ای می شنوم

قطره ها آبستن بهارند

اما دلهره ای عجیب وجودشان را می لرزاند

می لرزند

تگرگ می شوند

و حالا برف آرام آرام می بارد

باغ با تمام جوانه هایش منجمد شده است  

و ناودان ها قندیل بسته اند

مادر بزرگ بنفشه هایی را که از بیشه کنده ام از دستم می گیرد بو می کند و در قرآن می گذارد و با صدایی لرزان می گوید :تا بهار خیلی مانده

هوا سرد است سردتر از تکرار ....

 

/ 5 نظر / 43 بازدید
آرام ابراری

سلام آرزوی عزیزم شعرها و نوشته هایت زیباست مواظب باش رقیب پیدا کردی ساقی رو میگم.شوخی.[ماچ]

طاهره

مثل همیشه زیبا:)) [گل]

شامانی

تا بهار خیلی مانده...........بسیار زیبا