فردای آفتابی

 

سکوت شب بادیه می شکند

با

صدای خشک گهواره ای درباد

بوی خیمه های سوخته

وصدای پای دخترکی آشفته

که تکیه اش تک درختی است دور از هیاهوی روز واقعه

 

آسمان آبستن حادثه های سرخ است

و زمین سراب را در آغوش می فشارد

و آب نوحه خوان دست هایی ا ست که عطش لب هایش را فرو ننشاند

 دستم را روی قلبم می گذارم

به نشانه ارادت

بوی خوش سیب می پیچد

شمعدانی های کنار پله تکان می خورند

 

جشن شغال ها ی آن سوی بیشه ها

مادربزرگ تسبیحش را در مشت می فشارد

و با بغض می گوید

فردا حتما هوا آفتابی ا ست  

/ 4 نظر / 21 بازدید
دیدار

سلام انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... خوشحال می شوم به دیدارم بیایید شما هم به دیدار به پیوندید و از دیدار دوستانتان لذت ببرید www.30you.ir

طاهره

چه تشبیهات زیبایی به کار بردید.مثلا همین "جشن شغال های آن سوی بیشه ها" عالیه! خیلی زیبا بود [دست][دست][ماچ]

ن

زنده بادو..لذت بردم