روی خط حادثه ها

قرارنبود خستگی ام را روی شانه های تو بتکانم اما چه کنم از واقعیت گریزی نیست هفته هایی که گذشت تلخ و شیرین پر از حادثه هایی که وقتی به موجودیت هر کدام می اندیشم جز زیبایی نبوده و نیست همه ی حادثه ها جاده هایی رو به کمالند و به من آموختند که عشق مهمترین امانت ایزدی  که در نهاد بشر است و با آن همه ی کارها سامان می پذیرد خستگی ام اندوهی است از نقص  در کشیدن این بار امانت که گه گاه روی حادثه ها می لغزد سر می خورد اما سقوط نه او در کنار ماست همیشه دستمان در دستان اوست دوست مان دارد و من هم دوستش دارم تا ........

/ 2 نظر / 16 بازدید
شهره

سلام از وبلاگت خيلي خوشم اومد به منم سر بزن و آدرس وبلاگتو واسم بزار تا بتونم هر روز من و بقيه بازديد کنندگان بهت سر بزنيم محلي که وبلاگتو ثبت ميکني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان ايران است و فوق العاده پر بازديد.حتما بيا و لينکتو ثبت کن .مرسي.

ساقی

فوق العاده بود