من هستم

نگاه می کنم

به پوسته زنجره ای که آوازش پریده است

دست می کشم

بر تنه درختی که

شیارهایش جاده ی مورچه های مسافرند

و بو می کنم

برگ های کاجی را که سایبان بنفشه است

باران می بارد

و من

می شنوم

صدای کلاغ هایی که خنکی را به استقبال می روند

شاخه انگور پیری را

که به دستهای چنار جوان تکیه داده

پایین می آورم

دانه سیاه انگور

افطار شیرین لحظه هایم را ثبت می کند

/ 1 نظر / 5 بازدید
طراحی سایت

دوست عزیز وبلاگ بسیار عالی شما را دیدم. مطالب بسیار عالی بود. در صورتی که نیاز داشتید که وبلاگ خود را به وب سایت تبدیل نمایید با ما تماس بکیرید تا ما هاستینگ رایگان برای این کار در اختیار شما بگذارم. باز هم مطالب عالی بود. موفق باشید. از طریق ایمیل با ما تماس بگیرید.