غایب حاضر

غایب حاضر
سلام بر او که وقتی بیاید از بهار نگاهش زمستان آب می شود سلام بر تو، تو که غایب حاضری .خوب من !تند باد حادثه ها ی سهمگین رخصت نمی دهد. دل ها ابری , چشم ها به دور دست ها خیره , دست ها را ها می کنم و در کوچه ها ی سرد زمستان نگاه های یخ زده را پس می زنم و تو را می جویم . این روز ها بی تو چه غمگینم کاش لحظه ای از جام نگاه تو سر شار شوم خسته ام از روز های تکراری ,آدم هایی هزار چهره که حدیث آمدنت رونق بازارشان گردیده و نگاه شان آمدنت را تکذیب می کند . نمی دانم وقتی بیایی من هستم یا نه اینکه باشم یا نباشم مهم نیست ای کاش در هر حالتی در حلقه ی تو باشم سلامتی ات را هر روز آرزو می کنم و دلتنگی هایت را با اشک هایم هاشور می زنم . ای از جنس سپیده شب تاریک زمستان را با موج دل نشین آمدنت به پایان برسان و باران نگاهت را از من دریغ مدار که کوچه ها ی امید را یکی پس از دیگری دیوار می کشند .خوب من تورا من چشم در راهم...
/ 2 نظر / 5 بازدید
طاهره

[گل][گل][گل]

دریا

سلام خوب شد که بعد از مدت ها شعر ها یتان را خواندم چشم به راه بهار باشیم تا خدا بخواهد و بیاید در پناه حق