بهار در قدم های توست

بهار را با تو تجربه کردن ,کنار درب باغ عشق نشستن ,واز میان موج نگاه تو پر کشیدن,از همه کس و همه چیز دور شدن .زیباست ,زیباست اگر بدانی :روح بلندت به بلندای عرش اگر نرسد ,به بلندای سپیدار پیر حیاط خانه ی مادر بزرگ هم حسرت نمی خورد .

واژه ها در پس رفتن توست که به سراغ من می آیند .تو. کیستی که بهار وش با عطر شکوفه ها قدم بر می داری و هر روز صبح در میان حرف های مردم گم می شوی تا پیدایشان کنی و غروب در پس این همه همهمه قدم بر می داری در کوچه مناجات ,وبه خالق یاسهای سپید پناه می بری؟؟!! 

/ 1 نظر / 6 بازدید
محمد

سلام وبلاگ خوبی داری موفق باشی پیش ما بیا[گل]