آرام،برف می بارد

برف می بارد ومن اینجا به یاد تو و روزهایی که در میان برف به خانه می رسیدیم صورت و دماغ قرمزت در یادم هست و بعد بوی غذای مادر و گرمای خانه .چه لذتی داشت ،قول و قرار های بعد از ظهری برای برف بازی و دیدن برنامه کودک از تلویزیون سیاه و سفید که ساعت 5 پخش می شد .برف همچنان می بارد ساقی از مدرسه به خانه می رسد خودش غذایش را گرم می کند با کسی قول و قرار برف بازی نمی گذارد و کارتون هم نمی بیند ،امیر علی را هم من بعد از کارم از مهد می گیرم نمی تواند برف بازی کند آخر این آلرژی دیگر از کجا پیدایش شد .... زندگی نمی کنیم ،دچار روز مرگی شده ایم تو هم که نیستی راستی شنیده ام آن جا هوا بهاری است ،امیدوارم لحظه هایت همیشه بهاری باشد هر چند می دانم خواب بعد از ظهر بارانی را خیلی دوست داری .

/ 6 نظر / 7 بازدید
آرام

سلام از برف گفتی لازم شد که بگم ماهم الان تا زانو توبرف هستیم و با اسکی رفتیم قشم خیلی خوش گذشت. دوستدار شما امیر و ارام

رویا عزیزی

سلام آرزو جان نمیدانم نوشته ها یت چه خاصیتی دارند که وقتی می خوانمشان صدایت را هم می شنوم . برایت روزهای برفی شاد آرزو می کنم [ماچ][خداحافظ]

الهام بشری

دلم ........................................................................................................................................................................................................بغض.............................................................................................................کاش ............................................ودیگرهیچ هیچ هیچ

آنیتا

سلام من هم با رویا هم عقیده ام و البته برق مهربون نگاهت ... امیر علی رو با اون خنده های شیطنت آمیزش می بوسم و صورت مهربونت رو ...[گل]