بازی دهر

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد     بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه     زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد

ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان    دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد

این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت     وآهنگ باز گشت به راه حجاز کرد

ای دل بیا تا که مابه  پناه خدا رویم      زآنچ آستین کوته و دست دراز کرد

صنعت مکن که هرکه محبت نه راست باخت     عشقش به روی دل در معنی فراز کرد

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید     شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

ای کبک خوشخرام کجا می روی بایست    غره مشو که گربه ی عابد نماز کرد

حافظ مکن ملامت رندان که در ازل       ما را خدا ززهد ریا بی نیاز کرد

سلام آن چه را که می خواستم بگویم 

/ 2 نظر / 8 بازدید