بهانه نبود

دست هایم را از قفل دست هایت بیرون کشیدم ،بهانه نبود .دلم خسته از تکرار مکرر حادثه هاو دلتنگ فاصله ها بودشب، شبی طولانی، صدای زوزه باد مثل خمیازه هایی که خبر از بی خوابی می دادند و همه ی این ها، مرا نه به سمت پنجره اتاق ،نه به سمت پنجره ی چشمانت می کشاند .من دلم به آغوش تنهایی سخت نیاز دارد الان.

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساقی

سلام.متن قشنگیه .[قهقهه]جالب بود .

طاهره

عالییییییییییییییییییییییییه [گل]

الهام بانو

سلام مربی عزیزم میدونم جمعه امتحان دارین[اضطراب] براتون آرزوی موفقیت میکنم[تایید] به روزم اینبار با" اطهر بانو"

آرام ابراری

سلام زیبا بود.اگه خیلی دلت تنهایی میخواد بیا بندر.

الهام بانو

سلام مربی جان ازکوچه شما رد میشدیم گفتیم عرض ادبی کرده باشیم و برویم خدانگهدار بانوی مردادی[گل][ماچ][قلب]

حمیدرضا کامرانی

از خانه که می آیی یک دستمال سفید پاکتی سیگار گزیده شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور احتمال گریستن ما بسیاراست... "به روزم..."

زهرا علی دوست

متن ادبی شما خیالم را تا ته کوچه قلبت کشاند می خواهم به یاد گار بنویسم آرزوی آررزی من دوستت دارم به امید دیدار