هستی تا همیشه

وقتی که نیستی

شعر نیست

حرفی برای گفتن نیست

و بهانه ای برای نوشتن .

دورم از تو

نمی خوانی ام

احوال مرا می بینی، و حیرانی ام را دوست داری

وجود غبار آلودم تشنه ی باران رحمت توست

خسته و اندوهگین نیستم

حزنی وجودم را فراگرفته

شاید هم شیرین

آنقدر دلچسب که نمی خواهم ترکم کند

دوستش دارم چون از جانب توست

می دانم نوشته هایم را می خوانی

و از پنهانم خبر داری

وهر گاه وقتش برسد می آیی

و من آن روز را چشم به راهم

 

 

/ 3 نظر / 25 بازدید
طاهره

دم بدم از ره دل پیک خیالش رسدم/ تابشی نو به نو از حسن و جمالش رسدم [گل][گل]

n

وقتی نیستی انسانیت نیست..هر چه میبینی دیوار است..مرگ است و سکون..صدای پای دیواری را میشنوی که حرکت و وبرانی را بر جعل روزگار ترجبح میدهد..وقتی نیسی من نقش دیوارم

امید

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها مثل همیشه لبخند های لاغرم را در دل ذخیره می کنم برای روز مبادا